اقليدس اقتباس شده است‌. بي‌شك‌، اصيل‌ترين افكار قرون وسطا، را عموماً نمي‌توان در رساله‌اي يافت كه اثري مستقل تصور مي‌شده‌، بلكه بايد در شرح‌ها و شرح بر شرح‌ها جستجويشان كرد. دليلش اين است كه در آن زمان هم مانند امروز، اذهان واقعاً نوآور از ابراز دَيْن‌ خويش نسبت به پيشينيان كمتر مي‌ترسيدند تا كساني كه با نداشتن نيروي خلاقه از راه‌هاي‌ مختلف مي‌كوشيدند تا ضعف خود را بپوشانند.
بر سر ابن‌رشد بازگرديم‌. وقتي از نوآوري او سخن مي‌گوييم بايستي آنرا به‌مفهوم نسبي كلمه‌ درك كرد. براي نوآوري مشهود و حقيقي در فلسفه مجال زيادي وجود ندارد؛ به هر حال كمتر از هر زمينه‌ٴ علمي است كه در آنها هر تجربه‌اي تقريباً هر لحظه‌، ممكن است جويبار تفكري پديد آورد كه مطلقاً تازه باشد. ازاين‌رو، نوآوري ابن‌رشد، مانند هر فيلسوفي‌، بيشتر در تعبيرات‌ تازه‌اش از تعاليم خردمنداني نمايان شد كه پيش از وي آمده بودند. او در وهله‌ٴ اول‌، ارسطويي‌، واقع‌گرا، و پيرو اصول خِرَدورزي بود ــ كه هر يك از عنوان‌هاي فوق به ويژگي‌هاي زيادي‌ نيازمند است‌. رجحان وي بر ابن‌سينا و ساير فيلسوفان مسلمان تا حدي مربوط به معلومات‌ بهترش درباره‌ٴ آثار ارسطوست‌. بايد يادآور شد كه نخستين ارسطوييان مسلمان بسياري از آثار ارسطويي دروغين ــ از قبيل اثولوجياي ارسطو را با آثار اصيل او اشتباه كردند؛ و ازاين‌رو، فلسفه‌ٴ مشايي آنان شامل تعداد زيادي عناصر نوافلاطوني بود. فلسفه‌ٴ ابن‌رشد اساساً بازگشتي بود به‌ فلسفه‌ٴ ارسطويي ناب‌تر، بازگشت به فلسفه‌ٴ تحصّلي يا علمي‌، كه گرايش‌هاي مخالف ــ عرفاني و اصالت عمل‌ِ ــ كساني چون غزالي موجب تشديد آن شد (هم‌چنان‌كه غالب دستگاه‌هاي فلسفي‌ چنين است‌). در واقع مهم‌ترين رساله‌ٴ مستقل ابن‌رشد، يعني مهم‌ترين رساله‌ٴ بي‌مانندش‌، در رد تهافةالفلاسفه‌ٴ غزالي است‌، و تهافةالتهافة نام دارد. اين كتاب در ميان مسلمانان توفيق چشمگيري‌ داشت‌، ولي بيشتر پيروزي هتاكي بود. اين كتاب‌، همچون يك اثر غيراخلاقي‌، احساسات‌ مسلمانان را جريحه‌دار كرد، يا چيزي در همين حد، ولي در آنان نفوذي نداشت‌. دليلش اين است‌ كه در آن هنگام‌، فلسفه‌ٴ اسلامي تقريباً درآستانه‌ٴ زوال بود، و ابن‌رشد يكباره بزرگ‌ترين و آخرين‌ فيلسوف مسلمان به‌شمار مي‌رفت‌. بدين سبب در تاريخ ابن‌رشدگرايي مسلمانان معدودي نقش‌ دارند؛ چون در وهله‌ٴ اول‌، تاريخ تفكر عبري و لاتيني به‌شمار مي‌رود. در فصل‌هاي بعدي به‌ تحولات عجيب فلسفه‌ٴ ابن‌رشدي بارها، اشاره خواهد شد. درحال حاضر، كافي است به اين‌ اشاره‌اي كلي بسنده شود كه چون آنها محصول فكر ابن‌رشد نبود، بلكه از تحريفات گوناگون‌ افكار او پديد آمد.
معرفي سومين مغربي يعني ابوالعباس سِبْتي‌، پس از اين دو شخصيت عظيم‌، در حكم يك‌ فرود است‌. ولي بهتر است او را معرفي كنيم‌، ولو براي اين كه خواننده فراموش نكند ابن‌طفيل و ابن‌رشد معرفان يك سيماي انديشه‌ٴ مغربي در آن ايام بودند: بي‌شك شريف‌ترين‌، ولي‌، حتي تا